
ستاد فرماندهی سازمان بلافاصله زنگ حریق ایستگاه های ۱۰۱ مرکزی و ۳۰۱ اندیشه را به صدا درآورد و آتش نشانان با امکانات وتجهیزات کامل راهی محل حریق شدند و مشاهده گردید شخصی اقدام به خود سوزی و سرایت آتش به دیگر نقاط آپارتمان و مصدوم شدن دو نفر از ساکنین (منجر به سوختگی ) گردیده بود که ضمن اطفاء حریق افراد مصدوم با همکاری اورژانس ۱۱۵ شهریار به مراکز درمانی انتقال داده شدند و در این حادثه به مقداری از وسایل منزل و دود گرفتگی واحد خسارت وارد گردید.

ستاد فرماندهی سازمان بلافاصله زنگ امداد ونجات ایستگاه ۱۰۱ مرکزی را به صدا درآورد و امدادگران با امکانات و تجهیزات کامل راهی محل حادثه شدند و کارگر معدن بنام علی برزوئی هجده ساله به علتی نامعلوم در داخل استخر غرق شده بود با حضور نیروی انتظامی و پس از جستجو که در میان لجن در قسمت کف استخر گیر کرده بود به بیرون از استخر انتقال و جسد تحویل مقامات انتظامی گردید.




سردار شهید «محمد بروجردی» به سال ۱۳۳۳ در روستای «دره گرگ» از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد؛ وی در دوران انقلاب در رابطه با اکثر حرکتهای انقلابی، مسئولیت شناسایی، جمعآوری اطلاعات و طرحریزی عملیات را به عهده داشت. نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که عوامل داخلی ابرقدرتها، فتنه و آشوب را در مناطق کردنشین به راه انداختند، با فرمان تاریخی حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر مقابله و سرکوب ضدانقلاب، عازم پاوه شد؛ حضور آن شهید در کردستان (که تا آخرین لحظات حیاتش ادامه داشت) منشأ خیرات و برکات زیادی شد. پس از تصویب طرح تشکیل سازمان پیشمرگان کُرد مسلمان، مسئولیت این کار به میرزا محمد سپرده شد.
اقدامات مؤثر این تشکیلات در کردستان، سازماندهی ضدانقلاب و نقشههای اجنبیپرستان را برهم زد و آرزوی ایجاد اسرائیل دوم در کردستان را در دل آمریکا و ایادیش دفن کرد و سرانجام این مسیح کردستان، در تاریخ اول خرداد ۱۳۶۲ در حالی که با عدهای دیگر از همرزمانش در مسیر جاده مهاباد، نقده حرکت میکردند بر اثر انفجار مین به شهادت رسید.
خاطراتی از فاطمه بیغم، همسر شهید بروجردی را در ادامه میخوانیم...

رژیم بعثی عراق در طول جنگ تحمیلی با ایجاد جنگ روانی در اردوگاه های اسرای کشورمان سعی در پایین نگه داشتن روحیه اسرا می کرد. مطلب زیر یکی از این جنگ های روانی است.
***
بیست و یکم تیرماه سال ۱۳۶۷ درست یک سال مانده از خدمت سربازیام در مناطق جنگی «عین خوش» و «نهرانبر» انجام وظیفه میکردم که ناگهان دشمن عملیات خود را آغاز کرد.

یا رحمت للعالمین جبریل می خواند تو را ای منجی کل بشر بیرون بیا از این سرا
تو شهریار عالمی تا چند در غار حرا ای یوسف مصر وجود از چاه تنهایی درآ

